شناسه متن : 1077
1393/10/22 - 05:53 2015-01-12 05:53:00
خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: ما امانت خود را بر آسمان و بر زمین و بر کوه‌ها عرضه داشتیم و همه آنها از تحمل آن بار گران ابا کردند و امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند. تنها انسان بود که گام پیش نهاد و قبول آن را به عهده گرفت. انسان ظالم و جاهل است...

حق و تکلیف

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: ما امانت خود را بر آسمان و بر زمین و بر کوه‌ها عرضه داشتیم و همه آنها از تحمل آن بار گران ابا کردند و امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند. تنها انسان بود که گام پیش نهاد و قبول آن را به عهده گرفت. انسان ظالم و جاهل است...
 
خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید:
 
ما امانت خود را بر آسمان و بر زمین و بر کوهها عرضه داشتیم و همه آنها از تحمل آن بار گران ابا کردند و امتناع ورزیدند و از آن ترسیدند. تنها انسان بود که گام پیش نهاد و قبول آن را به عهده گرفت. انسان ظالم و جاهل است. خداوند متعال در این آیه به طرز بسیار لطیف و جذابی استعداد فوق العاده فرزند آدم را ذکر کرده است. آنجا که هیچ موجود آسمانی و زمینی جرأت و جسارت جلو آمدن ندارد، انسان به اتکاء استعداد و شایستگی خود گام پیش می نهد و قبولی خود را نسبت به امانت الهی و سرّ الهی اعلام می دارد.
 
آن امانت بزرگ که همه از تحمل آن سر باز زدند و تنها انسان آن را پذیرفت، تکلیف و مسئولیت است. هر موجود از موجودات به هر نقطه که برسد و هر کمالی را که طی کند بدون اراده و اختیار طی می کند، نمی تواند به میل خود و اراده خود راه خود را عوض کند و تغییر دهد و تنها انسان است که در هر لحظه ای قادر است به سوی هر هدفی که اراده کند حرکت خود را تغییر دهد. انسان بسیاری از کمالات و ترقیات خود را در پرتو تکلیف و قانون و مسئولیت قانونی طی می کند. برای انسان بسی افتخار است که می تواند حقی را به عهده بگیرد و وظیفه ای را گردن نهد.
 
بسیاری از افراد به نام آزادی می خواهند خود را از قید تکالیف و حقوق آزاد سازند، و البته انسان می تواند آزاد زندگی کند و باید هم آزاد زندگی کند ولی به شرط اینکه انسانیت خود را حفظ کند؛ یعنی از هر چیزی و هر قیدی می توان آزاد بود مگر از قید انسانیت. آدمی اگر بخواهد از قید تکالیف و حقوق، خود را آزاد بداند باید قبلًا از انسانیت استعفا بدهد و جزو جمادات و یا نباتات و حداقل جزو حیوانات درآید تا بتواند از آنچه لازمه انسانیت و شرط انسانیت است (یعنی قبول وظایف و تکالیف و حقوق) خود را آزاد سازد.
 
ما همان طوری که به موجب انسان بودن خود برای خود حقی قائلیم و معتقدیم چون انسان و کاملتر از سایر انواع آفریده شده ایم پس حق داریم انواع استفاده ها از معادن و از دریاها و از جنگلها و از گلها و گیاهها و از حیوانها و از زمینها بنماییم، عیناً به همین دلیلْ حقوقی از همه این اشیاء بر عهده ما هست که باید از عهده آن حقوق برآییم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در اولین خطابه ای که بعد از قبول خلافت ایراد کرد، این طور فرمود: «بندگان خدا! خدا را در نظر بگیرید. شما نسبت به جماعتها و شهرهای خدا و نسبت به افراد بندگان خدا، نسبت به همه چیز مسئولیت دارید، حتی نسبت به بقعه ها و سرزمینها و نسبت به حیوانات اهلی که در اختیار شماست» یعنی این قسمت زمینی که مثلًا در اختیار شماست و شما مالک آن زمین خوانده می شوید حقی به عهده شما دارد و آن این است که آن را بایر و غیر معمور نگذارید، باید آن را به وسیله کشت و زرع و یا به وسیله عمران و ساختمان آباد کنید. در این صورت از عهده مسئولیتی که نسبت به این جماد دارید برآمده اید.
 
حیواناتی که در اختیار شماست، مثل اسب و گوسفند و گاو و شتر و استر و الاغ، همان طوری که حق استفاده از سواری و یا از شیر و پشم و پوست و گوشت آنها را دارید مسئول رعایت و خوراک و مسکن و آسایش آنها می باشید. آن کس که به عنوان والی و فرماندار شهری معرفی می شود و امر خویش را در قلمرو حکومتش  مطاع می شمارد باید بداند که این شهر و این بخش و یا این استان و یا این کشور به عهده او حقی دارد که آنجا را معمور و آبادان سازد و موجبات خوشی و آسایش و گشایش زندگی را فراهم سازد. یک گل که در یک گلدان قرار گرفته، به عهده صاحب خود حقی دارد که به موقع به او آب برساند و طراوت و شادابی او را حفظ کند.
 
پس انسان به حکم همان استعداد و شایستگی فطری، از یک طرف استحقاق بزرگی برای استفاده از مواهب خلقت دارد و از طرف دیگر مسئولیت عظیمی نسبت به همه موجوداتی که در اختیار اوست از جماد و نبات و حیوان دارد، تا چه رسد به مسئولیتهای عظیمی که نسبت به انسانهای مانند خود دارد، مثل مسئولیتی که در برابر پدر و مادر دارد و یا مسئولیتی که نسبت به فرزندان خود دارد و یا مسئولیتی که نسبت به زن و یا شوهر خود دارد یا مسئولیتی که نسبت به خویشاوندان و معلمان و همسایگان و همکیشان و همنوعان خود دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام به یکی از فرمانداران خود می نویسد: «مبادا که مانند حیوان درنده ای به جان مردم بیفتی، زیرا افراد رعیت یا مسلمانند و همدین تو می باشند و یا اگر مسلمان نیستند لااقل انسانند و همنوع تو می باشند.»  کلمه «حق» و «حقیقت» را زیاد می گوییم و می شنویم. باید، هم حق را بشناسیم و هم حقیقت را. شناختن حقیقت به این است که نظام هستی و جریان عالم وجود را همان طور که هست تصور کنیم، نه اینکه در ذهن خود گرفتار خیالات و اوهامی بشویم که از واقع فرسنگها دور است؛ خودمان را همان طور که هستیم بشناسیم، جهان را همان طور که هست بشناسیم، خداوند را با صفات کمال و جمال و جلال بشناسیم. و اما شناختن حق به این است که دَین خود را تمیز دهیم و بدانیم چه مدیونیتها داریم؛ بدانیم نسبت به نزدیکترین امور به خودمان یعنی اعضا و جوارح بدن خود مدیونیم و حقوق اینها را ادا کنیم، نسبت به پدر و مادر و زن و فرزند و معلم و همسایه و خویشاوندان و همکیشان و هموطنان و حتی نسبت به زمینهایی که در اختیار ما گذاشته شده و نسبت به شغل و مقام اجتماعی که به ما واگذار شده و نسبت به هر کاری که به عهده گرفته ایم مدیونیم و باید حق آنها را ادا کنیم. اگر خودمان و خدای خودمان و جهانی را که در آن زندگی‏ مى کنیم شناختیم و به حقوقى که به عهده ما هست آشنا شدیم، مى توانیم با سربلندى و سرافرازى ادعا کنیم که ما، هم اهل حقیم و هم اهل حقیقت.
 
منبع: کتاب حکمت‌ها و اندرزها، جلد 1، ص 97-94.
 
انتهای پیام

دیدگاه ها